مشغول خواندن دعا بودم كه
گريه هاي بيقرار يكي از بسيجي ها توجه مرا جلب كرد.
غرق در راز ونياز بود و به اطراف توجهي نداشت .
بعد از دعا سراغ فرانده لشگر را گرفتم مي خاستم بپرسم… بیشتر »
مشغول خواندن دعا بودم كه
گريه هاي بيقرار يكي از بسيجي ها توجه مرا جلب كرد.
غرق در راز ونياز بود و به اطراف توجهي نداشت .
بعد از دعا سراغ فرانده لشگر را گرفتم مي خاستم بپرسم… بیشتر »